عقاب‌ها

هنر ایران جهانی شود می‌میرد

وقتی شروع مطلب‌ات را با موضوعی مثل جهانی‌شدن و عصر ارتباطات شروع می‌کنی باید پیه این را به تن‌ات بمالی که خمیازه‌ی خواننده از همان اول مطلب درآمده است. گوش‌مان از این حرف‌ها پُر است و انگار دیگر بحثی در مورد این موضوع نمانده تا مطرح شود. فقط مانده اجرایی‌شدن این حرف‌ها که بحث دیگری‌ست و کار یک‌سال و دو سال و یک‌دهه و دو دهه نیست و به عمر ما قد نمی‌دهد. ولی در میانه‌ی این بحث، باید پرسید با این همه اصرار به جهانی‌سازی و این حرف‌ها؛ اگر وارد این پروسه شویم سهم ما از این تجارت جهانی چه خواهد بود و حالا بقیه‌ی حوزه‌ها به کنار، وضع ما در پیشخوان فرهنگی دنیا چه‌گونه می‌شود؟ برای جواب به این سوال باید به دو اتفاق در طول چند دهه‌ی گذشته اشاره کرد. یکی این‌که ارتباط هنرمندان ایرانی با هنر روز دنیا معمولا از کانال غیر رسمی بوده است. ما از مصرف واقعی کالاهای فرهنگی دنیا دور بوده‌ایم. بهترین فیلم‌های تاریخ معاصر سینما را از طریق قاب شیشه‌ای دیده‌ایم که خود معلوم است چه درک و فهمی ایجاد خواهد کرد و چه‌قدر به کارِ فیلمسازانی می‌آید که می‌خواهند افسون سینما را برای مخاطبان هم‌وطن خود بازنمایی کنند. قاب شیشه‌ای را مقایسه کنید با سینمای سه‌بعدی و مهندسی صدای فیلم‌های اخیر و ببینید که فیلمساز ایرانی چه‌گونه باید با چشم‌های بسته سراغ رقابت هنری با فیلمسازانی رَوَد که هر روز بیش از دیروز حرفی برای گفتن دارند. چه در محتوا و چه در فرم. وضعیت تئاتر هم چندان متفاوت از سینما نیست. ارتباط ما با ادبیات نمایشی این چند دهه در خوش‌بینانه‌ترین حالت از طریق مطالعه‌ی آثار مکتوب آن‌ها بوده است. در حالی که تکنولوژی‌های جدید در جهان به هنر کهن تئاتر هم راه گشوده است و یک متن ساده‌ی تئاتری به مدد بداعت‌های هنری و تکنولوژیکی آن‌چنان جذابیت و افسونی می‌یابد که قابل مقایسه با دهه‌های گذشته نیست. وقتی این ارتباط قطع شود آن‌وقت می‌بینیم که تئاتر شهر از ابتدای تاسیس‌اش تا به حال فرق چندانی نکرده و تعمیراتی که در آن شده، در حد آینه‌کاری و کاشی‌کاری و... بوده است. این روند را می‌توان در همه‌ی تجارت‌های هنر پی گرفت و به این نتیجه رسید که وقتی ارتباط هنرمندان ایرانی با جهان قطع شود و افق دید آن‌ها محدود به بازار داخلی باشد، آن‌وقت قدرت حضور و رقابت در پیشخوان فرهنگی دنیا از کف می‌رود. وقتی عامل دوم هم به این عامل افزوده شود، آن‌وقت، وضع، بحرانی می‌شود. نه تنها وارد رقابت جهانی نشده‌ایم که در میان هنرمندان داخلی هم به لطف بودجه‌های دولتی، رقابتی ایجاد نکرده‌ایم. در واقع ساختار جامعه‌ی هنری بیش از آن‌که مبتنی بر مولفه‌های بازار باشد، یک‌جور ساختار دورهمی است که قرار نیست کسی به خاطرِ مشتریِ کم حذف شود. یعنی اوضاع، شبیه کُره و چین هم نیست که مدتی از بازار فرهنگی دنیا دور بودند و با رقابت داخلی در عرصه‌ی فرهنگ، خودشان را آن‌قدر تقویت کردند که با جومونگ و... رسانه‌های ما را انباشتند. تکلیف معلوم است و باید نتیجه‌گیری دردناکی کرد. نتیجه‌ای که امیدواریم نسخه‌ی نهایی نباشد: هنر معاصر ایران، چنان که وارد بازار هنری دنیا شود و درصدد رقابت باشد، نتیجه از همین حالا مغلوبه است.  

   + حسین یاغچی ; ٩:٤٦ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳٩٠
comment نظرات ()